کارگاه اسطوره ونماد (1)
زير نظر دکتر اسماعیل پور
15/4/1389
موضوع: برنامه هاي كارگاه ، تعريف اسطوره
کارگاه را به صورت تحلیلي - در درجهء اول تحليل رمان و داستان کوتاه و فيلم - آغاز میکنیم. همچنين آثار نقاشی مثلا بررسی آثار سالوادور دالی و پیکاسو که خیلی غنیاند از لحاظ اسطورهای. درعرصهء رمان بوفکور یک رمان شاهکار است نه فقط ایرانی بلکه در عرصه جهانی. شناختن اینکه چگونه بوف کور خلق شد و مایهها و ساختار اسطوره اي آن بسيار اهميت دارد. صادق هدایت در بوف کور كمي جلوتر ازمدرنیسم نیماست. شاید چون در فرانسه بوده و جریانهای جدید را میشناخته. غیر از بوف کور، گراکوس شکارچی نوشتهء کافکا که داستان کوتاه چند صفحهای است، دنیایی از رمز و راز و اسطوره در این کتاب هست و بدون شک از شاهکارهای جهان است.
بعد از آن مثلا گیلگمش از اساطیری است که باید تحلیل شود و همینطور اسطوره ایزیس و اوزیریس. اینکه اسطورهها و رمزها و نمادهایشان چه بوده است و تاثیرش در هنر جهان چگونه بوده است؟ اینها خمیرمایههای کارهای شماست که فرقی نمیکند نقاش یا مجسمهساز یا فیلمساز باشید.
بررسی اسطوره های ایرانی که قبلا تحلیل شده ولی در کارگاه به صورت تصویری تحلیل می شود. مثلا میترا، زروان، آناهیتا، هوشنگ، جمشيد و ديگر شخصيت هاي اساطيري اوستا و شاهنامه.
بخش دیگر این کارگاه تحلیل فیلم و نمایش است. مثلا برگزیدهء آثار تارکوفسکی، برگمان، آجلو پولوس و ديگران. همچنين نقد و بررسي نمایشنامهء کالیگولا اثر کامو که الان در حال اجراست. آثار برگزیده بهرام بیضایی مثل چریکه تارا و فیلم درخت گلابی داریوش مهرجويی که از قصه کوتاه گلی ترقی گرفته شده که شاهکار است و همینطور دیگر فیلمها و نمايشنهامه هاي معروف جهان كه درونمايهء اساطيري دارند جزو برنامه هاي اين كارگاه است.
در ادامه، با شعری که در قرن نوزدهم سروده شده و درتعریف اسطوره است ادامه می- دهیم. این شعر تئوری پردازی نمی کند و این فرق بین شعر و علم است. علم آنالیز و تحليل می کند، ولی شعر و هنر زاييدهء ناخودآگاه انسان است:
زندگی دره ای است میان قله های سرد و سترون دو جاودانگی.
با صدای بلند فریاد می کشید و تنها پاسخی که می شنوید انعکاس این فریاد است.
از لبه های بی صدای مردگان خاموش ندایی به گوش نمی رسد .
اما سر شب احتضار امید ستاره ای را می بیند و عشق صدای حرکت دو بال را می شنود .
این اسطوره ها از اندوه زاده شده اند و با ترس ها و اشک ها و لبخند ها در آمیختند با هر آنچه شادی و اندوه است.
از سپیده دم امید بخش تولد تا شامگان حزن انگیز احتضار.
آنها بر تن ستاره ها لباس شور و عاطفه پو شاندند
و به خدایان نسبت دادند خطا و لغزش فرزندان انسان را
و آنگاه بادها و امواج به هیبت در آمدند و همه دریاچه ها، جویبارها
چشمه ها،کوه ها،جنگل ها،دره ها مرا عطر آگین کردند
و به هیبت به هزار پری به دام افتادند.
این شعر نه تنها به گونه اي تعریف اسطوره بلکه دعوت به اسطوره است. این رو میگويد که چرا اولآ اسطوره وجود دارد و اسطوره چه هست. در قسمت اول همان طور که گفتم زندگی را بین دو قله ی جاودانگی تقسیم کرده. این دو قله دره ای را بوجود می آورند که زندگی ته این دره است. هرچه هم آدم ها فریاد می زنند جوابی نمی آید. صدا به کوه می خورد و دوباره به خودشان بر می گردد. هرچه مردگان و اجداد را صدا می زنند آنها هم جوابی نمی دهند. تنها چیزی که جواب دارد این که بین این دو قله ستاره هایی می بینند که فکر می کنند ستاره ها ايزدانند و با اینها درد دل می کنند. با دو مضمون با آنها حرف می زنند، یکی امید و دیگری عشق. با ستاره ارتباط برقرار می کند و تمام رنجها، لبخندها و اندوه را در آنها می بیند و در واقع این انسانهای ته دره با ايزدان محبوب خود ارتباط برقرار مي كنند. وقتی جوابی نمی آمد و هدف آنها این بود که جاودانه شوند. مثل قله کوه جاودانه شوند. بنابراین آن ستاره ها را نيايش مي كنند و واقعآ در اسطوره های ملتهای کهن، اسطورهها خدایانند. مگر نه اینکه در ایران خورشید میتراست که ستاره است یا ساتورن در اساطیر رومی سياره است.
ستاره ها که ستاره بودند اما انسانها آنها را نيايش كردند. انسانها ایزدان کهن را مي پرستيدند مثلا خدای آب ، خدای چشمه، ايزدان درخت و ديگر عناصر طبیعی. بعد که شعور انسانها بیشتر شد خدایان را در آسمانها پنداشتند و آنها را مي پرستيدند. همین درختهای کهنه که دخیل می بندند و اغلب کنار چشمه هستند. اینها محل پرستش آناهیتا هستند. اما ناگهان آناهیتا تبدیل به ستاره می شود ودر ادوار متاخر به آسمان می رود، چرا که انسان ابتدایی گمگشته داشته و به دنبا ل خدا بوده و چون فیزیک و شیمی بلد نبوده وحتی تئولوژی (دین شناسی) به مر حله ای نرسیده بود که بتواند اینها را تحلیل کند.
اسطوره ماقبل دین است . اسطوره های 3-4 هزار سال پیش چگونه نیاز های روانی انسان را بر طرف می کرده؟ این اسطوره ها از امید زاده شده اند. یعنی از وقتی که انسان با ستاره ارتباط برقرار می کند، شب هم روشن می شود و چون انسان ابتدایی پیش از کشف آتش خیلی از ظلمت هراس داشته . نقاشی غارها برای رهایی از ترس ظلمت است.
چرا اسطوره وجود دارد؟ اسطوره جزو نیازهای بشر بوده ، خصوصا در ادوار ابتدایی و هنوز هم هست چرا که الان از بین نرفته چون از بین رفتنی نیست . این را کاسیرر (اسطوره شناس برجسته آلمانی ) مي گويد كه تا زبان هست اسطوره هم هست. یا تئوری جدید زبان شناسی امروز مسئله فرا زبان را مطرح می کند . سوال من این است که چرا اسطوره اگر قدیمی است - بدون توجه به متن یا فرا متن بودن – هنوز وجود دارد ؟
گفتگو پيرامون اسطوره
توحيد احدي : اسطوره به وجود آمد چرا که برای بشر چیزهای ناشناخته ی بسیاری وجود داشته و بشر برای بیان آنها دست به اسطوره زده است. وقتی ما به مرحله ی بالاتری از زندگی می رسیم راز و رمز بیشتری از جهان هستی برای ما باز می شود و این راز و رمز بیانش برای هر انسان در هر مرحله ای از آگاهی که هست- چون آدم بسیار فراتر از آگاهی آن زمان است- باز نیاز به یک بیان نمادین وجود دارد که بتوان آن را تعریف کرد.
اسماعيل پور: چرا انسان آن را به شکل رئالیستی و واقع گرایانه آن را مطرح می کنه؟چرا حتمآ باید نمادین باشه؟
توحيد احدي: خیلی به روح و روان آدم برمی گردد. هرکسی از نگاه خودش به این مقوله نگاه می کند.
اسماعيل پور: رئالیسم خیلی در دنیای روح و روان دخالت نمی کند. واقع گرایی و رئالیسم خود، یکی از مکتب های مهم قرن نوزدهم بود ولی پاسخگوی انسان امروز نیست. حتی برای انسان قرن 20 هم کافی نبود. اسطوره وجود دارد زیرا به روح و روان می پردازد.
توحيد احدي: هر کسی در هر دوره نسبت به راز و رمزی که در او وجود دارد مدام تخیلاتش با آگاهی اش بالاتر می رود و این اسطوره ها کامل تر می شود وو برای بیانش ابزاری پیدا نمی کند و آنرا به صورت نماد یا هر فرم دیگری بیان می کند. به همین خاطر اسطوره پایان ندارد چون حدی برای دانش و تخیل ما وجود ندارد.
اسماعيل پور: اینجا با دانش کاری نداریم.
توحيد احدي: نه منظور آگاهی ما است، دانایی ما هر چه بالاتر می رود به مراتب تخیل ما هم با آن بالاتر می رود.
اسماعيل پور: توصیه می کنم کاری با آگاهی و دانایی خصوصآ در فضای هنری و اسطوره ای حرف نزنیم . هر چه ناخودآگاهی عمیق تر باشد اثري نمادین و اسطوره ای آفريده مي شود. اما این که چرا اسطوره وجود دارد، باید گفت اسطوره یک نیاز روانی است که برآورندهء نیازهای عمیق روانی است پس به آن نیاز داریم. خوب، علت وجود اسطوره چیست بدون بیان نقد فلسفی؟
اكرم توانا: جزو بحث نیاز روانی مسئلهء بیان است. در هر دورهء زمانی آدم باید با ابزاری که دارد آن را در جهت بیان استفاده کند. در ادامهء همان تعریف یک جملهء شما اسطوره، بیان نمادین. اگر بخواهیم بیان درون آدمی را فرض کنیم در هر مقطع زمانی با رسانه خودش مطح می شود و در گذشته با نقاشی هاي غارا و حالا در اینجای تاریخ معنای تازه ای پیدا می کند. اما در دنیای حاضر سینما هم اضافه می شود.
اسماعيل پور: من عنصر ترس را هم به سخنان شما اضافه می کنم. همان طور که در آن شعر اول سخنم خواندم اسطوره ها ، ترس ها ،آرزوها، امیدها و دغدغه هاي انسان را تا حدی برآورده می کرده درست مثل دنیای معاصر. برای اینکه بشناسیم دنیای ابتدایی و انسان عصر کهن برای چه خدایان را می پرستید و چه نیازی به اسطوره داشت؟
حسين روانبخش: دلیل وجود اسطوره دست یافتن به آرزوهای بشر است. همیشه یا از گذشته های دور صحبت می کند یا از آینده هایی که به آن نرسیدیم.
اسماعيل پور: خب همیشه آرزوهای بزرگتری بوجود میاد اگه بخواهیم به کهکشان دیگری سفر کنیم چه؟ امکان اون برای ما فراهم شده حتی می توان به اون به کره ی مریخ هم رفت پس چه نیازی به اسطوره هست؟
ليلا نورایی: من فکر می کنم علت اون قانع نشدن بشر است.
روانبخش: وجود اسطوره برای انسان گذشته و انسان امروز به نوعی شناخت برایش فراهم می کند.
اسماعيل پور: در مورد اینکه چرا اسطوره وجود دارد من هنوز منتظر جوابهای شما هستم. یک پاسخ این است که اسطوره واکنشی از توانایی های انسان است در برابر ترس ها از حوادث نامترقبه. اگر اسطوره ی قرن 21 در هنر متجلی می شود به ترس انسان کمک می کند که به آنچه نمی تواند برسد غلبه کند. مثل خواب که هر چه انسان در روز به آن نمی تواند برسد در شب خواب آن را می بیند. چون اسطوره از ناخودآگاه و کهن نمونه هاي درون انسان برمی خیزد.
محمد مهدي قوی زاد: در فیلم ایثار تارکوفسکی وقتی در آستانه ی یک جنگ جهانی قرار می گیریم عنصر وحشت مطرح می شود و همین اساس تحرکات تا آخر فیلم است. شخصیت اصلی فیلم دیوانه می شود و خانه را به آتش می کشد.
روزبه سروش: درست است که شکل اسطوره در طول زمان بسیار تغییر کرده اما از بین نرفته است. چون اسطوره داستان پردازی ناخودآگاه بشر است مثل شاهنامه در فرهنگ قبل ما و در دنیای معاصر آواتار اسطوره ی عصر ما می شود.چون در دوره ی معاصر کارکردهای اجتماعی شاهنامه تمام شده و پیوند آن با ناخودآگاه انسان کم شده .
اسماعيل پور: اسطوره از قدیم تا معاصر تغییر کرده. قدیم ستاره ها، خورشید و ماه به عنوان ايزدان آسماني پرستيده مي شدند که اینها جز اسطوره های 3-4 هزار سال پیش بوده. اسطوره پردازی آن است که از مضامین کهن اسطوره ای در برآوردن نیازهای امروز استفاده می شود.
سميه ستاری : به نظرم ضرورت وجود اسطوره به نیاز درونی انسان به مفهوم قصه است .لذت شنیدن قصه و همهء مفاهیمی که از آنها صحبت شد در قالب قصه بسیار جذاب است . منظورم مفاهیم در قالب قصه گونه است .
اسماعيل پور: دقیقا آن چیزی که در شعر خواندم. شاعر نگفته که اسطوره ها چه فایده ای دارند ،گفته انسان نیاز داشته تا خدایانی را بپرستد برای غلبه بر ترس هایش. در واقع اسطوره ها نياز هر 5 حس انسان را برآورده مي كنند و وجه تمایز انسان با حیوان همين نيازها و نيز معنویت است. نکته دیگر اينكه مثلا در اساطير يونان پسيکه الهه روح و روان است و اروس که مذکر است الههء عشق جسمانی. پسيکه عشق جسمانی را به عشق روحی و روانی تبدیل می کند .در اسطوره های یونانی پیسکه و اروس مکمل هم اند و یکی بدون دیگری ناقص است. آنها یکی گرم و یکی سرد است .یکی آب و دیگری آتش، که حتما باید با هم باشند و اسطوره را به اسطوره دیگری پیوند می دهند به نام اروبوروس . همان ماری که چمبر می زند و دم خود را نیش میزند. او تلفیق عشق جسمانی و روحانی است که همان دایره تن مار است که مار خود نماد جاودانگی و نرینگی و خدای آب است. پس انسان علاوه بر نیازهای اولیه به نیاز های دیگری مثل تخیل و روح و روان در نا خود آگاه نیاز دارد.
محبوبه سعیدی: اسطوره زاییده ذهن بشر است وما می دونیم که بشر فنا پذیر است و روح او در بدن خاکی محبوس شده ومی خواهد به جایگاهی امن و با سعادت برسه ،ودر واقع اسطوره به این حس جاودانگی کمک می کنه.
اسماعيل پور: بله در ادیان به این امر اشاره شده و حتی در اسلام اشاره شده . خداوند می گوید من قطره ای ازجان یا ذات خودم را در انسان گذاشتم.
ليلا نورایی : انسان برای فرار از فرد گرایی به اسطوره پناه می برد.
آيدا تاتاری : اسطوره تفاوتی که با گذشته کرده این است که اسطورههایی که امروزه به وجود می آیند خیلی زود زمانش تموم میشه یعنی تاریخ مصرف دارد و بعد اسطوره های جدیدی خلق می شود. از وقتی بشر خدایان را به آسمان برد تمام تلاشش این بود که به این ناشناخته و قدرت مطلق نزدیکتر بشه و بعد صورتهای گوناگون خلق کرد. تمام تلاشش رو برای خلق ابر قهرمانها کرد تا به قدرت مطلق برسه .
نسرين قره داغی: انسان شاید از طبیعت و بعد از دست ساخته های خودش میترسه و این ترس باعث خلق ايزدان و اساطیر میشه. من احساس میکنم دامنه اساطیر دامنه شرایط یک انسان است.